حداقل ۵۴ درصد کل نیروی کار دنیا تا سال ۲۰۲۲ به یادگیری مهارت‌های جدید نیاز دارد تا بتواند از مزایای این تحولات بهره‌مند شود. با این حال، تنها ۳۰ درصد کارکنانی که شغل‌شان در معرض خطر از بین رفتن به واسطه تحولات تکنولوژیک قرار دارد، در سال گذشته آموزش دیده‌اند و آنهایی که با بیشترین خطر مواجهند، اغلب به احتمال کمتری سراغ یادگیری مهارت‌های تازه می‌روند. ایجاد انقلاب به‌روزرسانی مهارت‌ها به سرمایه‌گذاری نیاز دارد. به‌عنوان مثال، انتقال ۹۵ درصد کارکنان در معرض خطر در آمریکا به مشاغل جدید، از طریق یاد دادن مهارت‌های جدید به آنها، می‌تواند بیش از ۳۴ میلیارد دلار هزینه داشته باشد. با این حال، بخش خصوصی در حال حاضر فقط می‌تواند به ۲۵ درصد این افراد مهارت‌های جدید آموزش دهد و این نشان‌دهنده نیاز به مشارکت کسب‌وکارها، سرمایه‌گذاری دولت و همکاری بخش‌های دولتی و خصوصی است تا هزینه‌ها کمتر شود و افراد بیشتری بتوانند مهارت‌های جدید یاد بگیرند.

اگر کسب‌وکارها با هم همکاری داشته باشند تا بتوانند اقتصاد مقیاس ایجاد کنند، جمعا می‌توانند به ۴۵ درصد نیروی کار در معرض تهدید، مهارت‌های جدید آموزش دهند. اگر دولت‌ها هم به این پروژه بپیوندند، این تعداد به ۷۷ درصد می‌رسد و در ضمن، هزینه‌های اجتماعی و اقتصادی مثل بیکاری که بار آن روی دوش دولت است، کم می‌شود. وقتی کسب‌وکارها نمی‌توانند به‌طور مفیدی هزینه‌ها را پوشش دهند و دولت‌ها نمی‌توانند به تنهایی راه حل ارائه کنند، لازم است یک مشارکت خصوصی- دولتی ایجاد شود که هزینه‌ها را پایین بیاورد و مزایای اجتماعی ملموس و راه حل‌های عملی برای کارگران ایجاد کند. به علاوه، این اقدامات باید با تفکر استراتژیک در مورد شیوه مدیریت کار و اینکه کدام حوزه‌های اشتغال‌زایی می‌توانند مزایای اجتماعی را ارتقا دهند، تکمیل شوند. بر اساس یک گزارش دولتی جدید، کشورها باید در سه حوزه، سرمایه‌گذاری دولتی و خصوصی را افزایش دهند: توانمندی‌های انسانی، نهادها و قوانین مرتبط با کار، بخش‌هایی که پتانسیل رشد دارند و به جامعه نفع می‌رسانند؛ مثل پرستاری، آموزش، آب، انرژی، دیجیتال و زیرساخت‌های حمل‌ و نقل.

تحول آموزش و بازارهای کار مستلزم آن است که اثرات ویژه بر گروه‌های مختلف را هم مورد توجه قرار دهیم. به‌عنوان مثال، شکل بخش‌بندی بازارهای کار در حال حاضر، باعث می‌شود بار از بین رفتن مشاغل و روند شکاف مهارت، به‌طور نامتناسبی روی دوش زنان باشد. خیلی از مشاغلی که احتمال از بین رفتن‌شان بالا است، در حال حاضر در اختیار زنان است و از طرف دیگر، آنها در خیلی از حوزه‌هایی که احتمال رشد بالایی دارند، حضور ندارند. به‌عنوان مثال، تنها ۲۲ درصد افراد شاغل در حوزه هوش مصنوعی را زنان تشکیل می‌دهند. به هر حال، منابع جدید اشتغال‌زایی می‌توانند فرصتی منحصر به فرد ایجاد کنند تا برابری جنسیتی در آینده کار به یک استاندارد جاافتاده تبدیل شود. خیز برداشتن به سوی برابری جنسیتی نیازمند اقدامات پیشگیرانه از سوی کسب‌وکارها و دولت‌ها است تا تضمین شود که زنان در مشاغلی با بالاترین پتانسیل رشد هم حضور دارند و تقاضا برای مجموعه مهارت‌های آنها بالا است.

تلاش‌هایی که برای سرمایه‌گذاری روی پرورش استعدادها و پتانسیل‌های همه افراد صورت می‌گیرد، می‌تواند پلی باشد که برای حرکت به سوی رشد پایدار و جامع نیاز داریم و با کمک آن می‌توانیم تکنولوژی را اهرم کنیم و فرصت‌ها را برای همه فراهم کنیم. سرمایه‌گذاری روی افراد می‌تواند آنها را از ناظران صرفا منفعل اختلالات تکنولوژی، به رهبران فعال تحولات مثبت در جوامع محلی، منطقه‌ای و جهانی تبدیل کند. 

24-01